داستان شطرنج

در افسانه ها آمده است روزی روزگاری در سرزمین هند

پادشاه هند از شطرنج خوشش می آید و می گوید که

مخترع شطرنج را بیاورید. زمانی که مخترع شطرنج 

را می آورند پادشاه به مخترع شطرنج می گوید که

از من جایزه ای بخواه تا من به تو بدهم.

مخترع شطرنج کمی می اندیشد و می گوید ای

پادشاه من از شما سیم و زر نمی خواهم تنها

از شما گندم می خواهم.

پادشاه از او پرسید که چه مقدار می خواهی

مخترع جواب داد اگر در خانه اول شطرنج

یک گندم و در خانه دوم دو برابر خانه اول

و در خانه سوم دو برابر خانه دوم گندم قرار دهیم

و این کار را تا آخر ادامه دهیم به تعدادی گندم خواهیم

رسید من از شما آن مقدار را می خواهم. شاه حرفش را

قبول کرد اما وزیر گفت ای پادشاه اشتباه کردید چون

جایزه مخترع آن قدر زیاد است که تمام مساحت زمین

باید شش بار زیر کشت برود تا شما بتوانید پاداشش

را بدهید. آخر سر هم به او به اندازه یک کوه طلا دادند.

عجیب نیست که یک گندم چگونه ایقدر زیاد شد.

یک مثل چینی می گوید هر چیز با قدم اول شروع

می شود و با بقیه قدم ها ادامه می یابد پس اگر

کاری دارید و فکر می کنید نمی توانید انجام بدهید

اشتباه می کنید حتی یک گندم به کوهی طلا تبدیل شد

شما چرا نتوانید؟

تعداد فلزات

  از میان 118 عنصر شناخته شده 90 عنصر آن به 

صورت ترکیب در طبیعت یافت می شوند. و 3 تا از

آن ها به صورت خالص یافت می شوند.

ممکن است تعداد عنصر ها افزایش هم پیدا کند.

اولین فلز شناخته شده مس است که اولین شمشیر های

ساخت بشر گواه بر این مدعاست.

اولین آلیاژ ساخته بشر مفرغ است و سپس برنج کشف شد.

تعداد فلز ها 87 تاست و تعداد شبه فلز ها 6 تاست.

سنگین ترین عنصری که می تواند پایدار بمان اورانیم است.

تمام مطالب بالا تا این لحظه است و ممکن تا چند سال آینده

تعداد فلزات افزایش پیدا کند.

 

لطفا ما را از نظرات پر مهر خود محروم نگردانید.

                                  شب و روزگار خوش

معما

حالا بریم سر چند تا معما که فکر می خوان.

1- دزدی مسلسل به دست به خانه یکی وارد می شود

و هر چه فرد دارد را می برد اما تلفن زنگ می زند.

دزد برای اینکه کسی شک نکند به صاحب خانه 

می گوید که تلفن را بردارد. چند ثانیه بعد دزد دستگیر

می شود به نظر شما صاحب خانه به دوستش چه گفت

که دزد متوجه نشد؟ در قسمت نظرات بیان کنید.

 

2- جایی است عجیب که بسیار حیرت انگیز است.

شهر هایش نه ساختمانی دارد نه مردمی جنگل هایش

نه دورختی دارند و نه حیوانی و دریا هایش هم آب

ندارند . آنجا کجاست؟ در قسمت نظرات بگویید.

 

3-اکنون ساعت یازده شب است یک ساعت دیگر هم

ساعت یازده شب است چگونه چنین چیزی ممکن است؟

در قسمت نظرات بگویید.

 

4-من ماده مهمی هستم و خیلی دوست دارم علم را دور

بزنم اگر دمای من 30 درجه سانتی گراد باشد و من را تا

20- درجه سرد کنند من ابتدا کاهش حجم پیدا می کنم

سپس حجمم افزایش پیدا می کند و سپس دوباره

کاهش می یابد من چه ماده ای هستم؟ در قسمت نظرات بگویید

 

5-نرگس در بیمارستان است اما نه مرض است و نه

صدمه دیده است اما نمی توانست راه برود چگونه

اینچنین است؟ درقسمت نظرات بیان کنید.

 

عمل

هر که نان از عمل خویش خورد.       منت حاتم تایی نبرد.      

برو کار می کن مگو چیست کار.       که سر مایه جاودانی است کار

به دست آهن تفته کردن خمیر.            به از دست بردن پیش امیر

حکایت

روزی روزگاری پدری تاجر که دو دختر داشت هر دو را به 

مردانی شوهر داده بود یکی باغبان و دیگری کوزه گر

پدر پیش دختر رفت و از او پرسید آرزوی قلبی ات را بگو

دختر گفت آرزویی ندارم بجز اینکه می خواهم باران ببارد

تا باغمان آباد شود.

سپس پیش دختر دومش رفت و از او هم همان سؤال را

پرسید. دختر گفت تنها یک آرزو دارم و آن این است که

هوا آفتابی باشد لطفا دعا کن هوا آفتابی باشد.

حال به نظر شما پدر دو دختر باید چه دعایی کند

در قسمت نظرات با ما در میا بگذارید.

نپتون(پادشاه دریا)

شاید شما هم اسم نپتون را شنیده اید یا در فیلم

دیده اید یکی از آن فیلم ها فیلم انیمیشنی

باب اسفنجی است که یکی از جلوه های

نپتون است. اما خود نپتون هم داستانی دارد

که به شرح زیر است:

روزی روزگاری در دریا که آن را مثلث برمودا

می گویند فرماروایی زندگی می کرد.

او پادشاهی بسیار مهربان بود و به همه

کمک می کرد و باران را به وجود می آورد و

باعث می شد ماهی گیری صورت بگیرد.

اما این پادشاه مهربان در بعضی مواقع

اصلا مهربان نبود. او هر کشتی یا هواپیمایی

را که از فراز کاخش که به آن مثلث برمودا

می گویند می گذرد رحم نمی کند. او یا زمان

را برای آنها کند می کند یا منفجر گاهی هم

برای اینکه کسی شکوه قصرش را بیاد نیاورد

کاری می کند که کسی مثلث برمودا را به خاطر

نیاورد.

خلاصه خیلی ها به جنگ نپتون رفتند و شکست

خوردند از هواپیما های مسافر بری تا جت های 

جنگنده. ولی انگار کسی که با موشک نابود

نمی شود با دود نابود نمی شود. همین که 

دود در کره زمین زیاد شد آقای نپتون کچل

دیوانه شده و یک جا سیل می آید و یکجا

خشک سالی

معما با جواب

1-آن چیست که چیستان است که از آب می گذرد

اما خیس نمی شود؟                                   

 

2-آن چیست که سیاهش تمیز است ولی سفیدش

کثیف است؟                                                  

 

3-آن چیست که چیستان است که همه آن را غلط

می نویسند؟                                                  

 

4-آن چیست که برگ دارد درخت نیست. چوب 

است اما هیزم نیست؟

 

5-آن چییت که با حرف می شکند؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جواب:

1- نور

 

 

2-تخته سیاه

 

3- غلط

 

4- کتاب

 

5-سکوت

سوختن

سوختن:

سوختن واکنشی شیمیایی است که با تولید نور و گرما همراه است.

از همین رو انسان ها برای گرم کردن خود و خانه و به حرکت در 

آوردن وسایل مختف چوب و گاز و بنزین و نفت زغال سنگ و...

را می سوزانند.

مثلث آتش:

همان طور که می دانید مثلث سه ضلع دارد و در در صورتی که

یکی از ضلع ها نباشد مثلث ساخته نمی شود.

برای سوختن باید حتما موارد زیر وجود داشته باشد.

1-گرما

2-ماده سوختنی

3-اکسیژن

در صورتی که هر یک از این سه مورد نباشد سوختن انجام

نمی شود. به همین دلیل برای خاموش کردن آتش کافی

است که یکی از ضلع ها را حذف کنیم.

راه های خاموش کردن آتش:

همان طور که گفتیم با حذف یکی از ضلع های مثلث

می توان آتش را خاموش کرد.

اگر کسی آتش بگیرد روی او پتو می اندازند( و تا سر حد

مرگ با چوب و چماق او را می زنند) تا به آتش اکسیژن

نرسد و آتش خاموش شود.

اگر جنگل آتش بگیرد درختان در مسیر آتش را قطع می کنند

تا ماده سوختنی به آتش نرسد.

اگر چوب آتش بگیرد روی آن آب می ریزند تا گرما را از چوب

در حال سوختن بگیرند.

فرایند سوختن به شکل زیر است.

گرما و نور+کربن دی اکسید+بخار آب=اکسیژن +شمع

واکنش دهنده و فراورده

همان طور که مشاهده کردید زمانی که شمع با اکسیژن

 ترکیب می شود در واقع شمع با اکسیژن واکنش داده

است و به همین دلیل به آن واکنش دهنده می گویند.

 و در طرف دیگر معادله بخار آب و گاز کربن دی اکسید

را می بینید که فراورده ی سوختن هستند به همین دلیل

به آن ها فرآورده می گویند.

مهار آتش:

ما انسان ها برای اینکه از انرژی آزاد شده از طریق

سوختن استفاده کنیم باید آن را مهار کنیم وگرنه

مثلا در هنگام پختن غذا، غذا می سوزد.

اگر کنترل آتش از دست ما خارج شود خسارات

زیادی را به وجود می آورند. برای مثال سوختن 

آتش سوزی در جنگل ها مزارع و کارخانه ها.

 

 

از خوانندگان گرامی تقاضا می شود که اگر نظر

یا پیشنهاد یا انتقادی دارند در قسمت نظرات با ما

در میان بگذارند. لطفا ما را از نظرات پر مهر خود 

محروم نگردانید.   

                               شب و روزگار خوش

         

فعل ربطی

فعل

کلمه ای است که انجام کار یا روی دادن حالتی را نشان می دهد و شخص

شمار و زمان دارد. فعل جمله را کامل می کند خود فعل به تنهایی یک جمله

محسوب می شود. در شعر ها فعل ها می توانند اول ، وسط یا آخر باشند.

فعل ها به دو دسته اسنادی(ربطی) و غیر اسنادی(خاص) طبقه بندی 

می شوند. هیچ فعلی وجود ندارد که نه اسنادی باشد و نه غیر اسنادی.

فعل اسنادی: فعلی است که حالتی یا عنوانی را به چیزی یا کسی ربط

می دهد. به همین سبب به آن فعل ربطی نیز می گویند. افعال اسنادی

عبارتند از: است ، بود ، شد ، گشت و گردید. اگر فعلی یکی از این ها نبود

فعل اسنادی(ربطی) نیست بلکه فعل غیر اسنادی(خاص) است.

نکته: اگر گشت و گردید به معنای دور زدن ، جست و جو کردن و چرخیدن

باشد فعل خاص است.

مثال: علی دنبال کتاب گشت.                      جست و کردن.    غیر اسنادی

مثال: زمین به دور خورشید می گردد.          دور زدن.            غیر اسنادی

مثال: او دیوانه است.                                                          اسنادی

مثال: محمد خوشحال گردید.                                               اسنادی

نکته:است و بود اگر به معنای وجود داشتن باشند فعل غیر اسنادی اند.

مثال:مداد در کیفم است.                          وجود داشتن.  غیر اسنادی

مثال: محمد در خانه بود.                          وجود داشتن.  غیر اسنادی

مثال: فکری در ذهنم است.                        وجود داشتن.  غیر اسنادی

مثال: او خوشحال است.                                      اسنادی

نکته:  شد اگر به معنی رفتن باشد فعل خاص است.

مثال: وارد شهر شد.                                            غیر اسنادی

مثال: او در خانه شد.                                          غیر اسنادی

مثال: او وارد اتاق شد.                                        غیر اسنادی

فعل غیر اسنادی: در صورتی که فعلی اسنادی نباشد غیر اسنادی

است. راه دیگری که با آن می توان فهمید که فعل اسنادی است یا

نه پیدا کردن کردن مسند در آن است. در صورتی که در آن مسند 

بود فعل اسنادی است و اگر نشد در آن مسند بگذاریم فعل ما

غید اسنادی است.

مسند:

برای پیدا کردن مسند در جمله از دو سؤال استفاده می کنیم.

چجور و چطور

مثال: هوا گرم است.                           هوا چطور است؟ گرم

مثال: علی خوشحال است.                  علی چجور است؟ خوشحال

 

 

 

      

از خوانندگان گرامی تقاضا می شود ما را از نظرات پر مهر خود 

محروم نگردانند و در صورتی که سؤال ، پیشنهاد یا انتقادی دارند

با ما در میاد بگذارند.

                                    شب و روزگار خوش