داستان شطرنج
پادشاه هند از شطرنج خوشش می آید و می گوید که
مخترع شطرنج را بیاورید. زمانی که مخترع شطرنج
را می آورند پادشاه به مخترع شطرنج می گوید که
از من جایزه ای بخواه تا من به تو بدهم.
مخترع شطرنج کمی می اندیشد و می گوید ای
پادشاه من از شما سیم و زر نمی خواهم تنها
از شما گندم می خواهم.
پادشاه از او پرسید که چه مقدار می خواهی
مخترع جواب داد اگر در خانه اول شطرنج
یک گندم و در خانه دوم دو برابر خانه اول
و در خانه سوم دو برابر خانه دوم گندم قرار دهیم
و این کار را تا آخر ادامه دهیم به تعدادی گندم خواهیم
رسید من از شما آن مقدار را می خواهم. شاه حرفش را
قبول کرد اما وزیر گفت ای پادشاه اشتباه کردید چون
جایزه مخترع آن قدر زیاد است که تمام مساحت زمین
باید شش بار زیر کشت برود تا شما بتوانید پاداشش
را بدهید. آخر سر هم به او به اندازه یک کوه طلا دادند.
عجیب نیست که یک گندم چگونه ایقدر زیاد شد.
یک مثل چینی می گوید هر چیز با قدم اول شروع
می شود و با بقیه قدم ها ادامه می یابد پس اگر
کاری دارید و فکر می کنید نمی توانید انجام بدهید
اشتباه می کنید حتی یک گندم به کوهی طلا تبدیل شد
شما چرا نتوانید؟
سلام من این وبلاگ را برای خوانندگان گرامی ساختم تا به شما کمکی کرده باشم. پس لطفا تمام این مطالب را بخوانید.